بچه های شاد با یک لبخند بزرگ

چطور شادتر زندگی کنیم؟ (راه هایی برای داشتن زندگی شادتر)

بچه های شاد با یک لبخند بزرگ

خودتان بهتر می دانید که اعصاب ناراحت منشاء بسیاری از بیماری های جسمی و روحی است. از آن سو فشار های اجتماعی و اقتصادی هم ما را برای بیشتر ناراحت بودن آماده می سازد. یک وقت هایی فکر می کنیم این سرنوشت ماست. اینکه مدام تحت فشار باشیم و غصه بخوریم.

اما گاهی می شود با تغییرات کوچک در سبک زندگی و تلاش خیلی کمی زندگی شاداب تری داشته داشت، آن هم با کم ترین هزینه!

در ادامه چند پیشنهاد برای شادتر زیستن را با شما به اشتراک می گذارم: ادامه‌ی خواندن

ashura

حسین آن زنده مردی که هرگز نمی میرد

ashura-emamhossein

– روز تاسوعا در تاکسی بودم، دو خانم دیگر هم سوار شدند، با موهای رنگ کرده و ناخن های لاک زده، تاکسی آرام از کنار یک دسته می گذشت، خانم ها شروع کردند به آرامی سینه زدن، می توانستم غم و خلوص را در چهره شان ببینم.

– خیلی ها را در اینستاگرام دنبال می کنم، از بازیگر و خبرنگار گرفته تا دوستان و آشنایان و کسانی که اصلا خارج از فضای مجازی نمی شناسمشان. مثلا خانم هایی که خارج از کشور بدون حجاب زندگی می کنند. روزهای محرم همه عکسی می گذارند از هیئت هایی که رفته اند، نذری هایی که پخته اند. آن یکی از سفره ابوالفضل دوستش در ونکوور عکس گرفته، آن بازیگر افتخارش حضور در روضه و دسته ی عزاداران حسین (ع) است و این یکی لباس علی اصغر پوشانده بر تن پسرش…

نمی دانم چه اتفاقی می افتد که این همه آدم با این همه اختلاف عقیده و سلیقه چند شب یک دل می شوند، یک صدا می شوند و سیاه پوش به احترام این بزرگ مرد. هر کس احساس می کند باید کاری کند، بیشتر دعا کند، کم تر گناه کند، مهربان تر باشد، نذر کند و … نمی داند چه اتفاقی می افتد، من اسمش را معجزه ی حسین (ع) می نامم!

 

کارگردان سینمای جنگ سینما را به جنگ می طلبد

– چیز زیادی از چمران نمی دانستم. حداقل نه بیشتر از آن چیزی که از تلویزیون و حرف های بزرگ تر ها دیده و شنیده بودم: یک عارف ِ دانشمند ِ چریک. اما همین حرف ها از او قهرمانی آرام و دانا در ذهنم ساخته بود. کسی که میشد رویش حساب کرد. کسی که حلال خیلی از مشکلات آن اوایل جنگ بوده، اصلا همین بس که اسمش را بعد از امام موسی صدر می آورند.

شهید-مصطفی-چمران

بعد از جشنواره و درو کردن سیمرغ ها به دست فیلم چ بیشتر ترغیب شدم که روایت حاتمی کیا از چمران را ببینم، به محض اکران با هیجان و ذوق با همسرم راهی سینما شدیم. قصه فیلم پیرامون واقعه ای تاریخی بود که کمتر از آن می دانستیم: اعلام استقلال کردستان (پاوه) در آن بحبحه ی اول انقلاب. من حتی نمی دانستم تاریخ این قضیه مربوط به پیش از جنگ است! فیلم پیش می رفت و ما همچنان منتظر حرکتی خاص از قهرمان قصه بودیم. حتی حرف و یا رفتار خاصی که فقط او از پسش بر می آید. از همه بدتر قسمتی بود که بین خودی ها جنگ لفظی در می گیرد و چمران فقط در سکوت به آن ها خیره نگاه می کند و بعد در اوج دعوا که حتی روی هم اسلحه می کشند تنها حرکتی که می کند این است که می گوید: شما بین این همه بگو مگو صدای اصل کاری (صدای اذان) را نشنیدید…. بعد همه به ناگه سکوت می کنند و دعوا تمام می شود.

در همه ی فیلم چمران شخصیت منفعل و ساکتی به نظر می رسد که بیشتر نگاه می کند تا عمل و هر کاری که می کند (چه مذاکره باشد چه یک حرکت چیریکی و چه حتی پناه دادن به انسان های بیگناه) شکست می خورد. ما نهایتا اینطور برداشت کردیم که بود و نبود او در پاوه و حل مشکل پیش آمده آنچنان موثر نبوده و اگر نمی بود فقط شاید از تعداد سخنرانی های شعاری و توضیح چرایی ِ وضعیت آن زمان کاسته می شد.

به نظر من قهرمان فیلم ج هر کسی بود، چمران نبود!

اسکار-اصغر-فرهادی

– نمی دانم شب شیشه ای بود؟ مثلث شیشه ای بود یا هر چیز شیشه ای دیگر. همان برنامه ی گفتگو محور ِ رضا رشید پور را می گویم که شب ها از شبکه تهران پخش می شد. در یکی از آن شب ها ابراهیم حاتمی کیا مهمان این برنامه بود. با هم درباره ی اینکه فیلم های اخیر آقای کارگردان چقدر ضعیف بوده (حداقل از دید مخاطبین پرتوقع او)، اینکه اصلا چرا باید سریال حلقه سبز و فیلم دعوت را می ساخته؟ اینکه این افول از فیلم به نام پدر شروع شده و … صحبت کردند. حاتمی کیا با حوصله و دقت به تمامی سوال ها پاسخ داد. خیلی ها را قبول می کرد و حق می داد. با لبخند و مهربانی انتقاد ها را می پذیرفت.

یادم هست قسمت پایانی این برنامه ی شیشه ایِ هر شبی، زمانی که رشیدپور خود به عنوان مهمان برنامه خودش درباره ی گفتگوهای شب های قبل صحبت می کرد، حاتمی کیا را مثال زد و گفت در تعجبم که چطور اینقدر با حوصله در جلو دوربین زنده به سخت ترین انتقاد ها پاسخ گفت و در پایان گفتگو پشت دوربین روی تک تک عوامل را بوسید، تشکر کرد و خارج شد.

یادم هست چقدر به خودم بالیدم از اینکه کارگردان محبوبم اینقدر با اخلاق و حرفه ای ست.

– جمعه شب گذشته حاتمی کیا مهمان برنامه هفت بود. به بهانه ی شروع هفته ی دفاع مقدس و توزیع فیلم چ در شبکه خانگی. باز هم با ذوق و با تمام خستگی در آن ساعت شب با همسر جلو تلویزیون منتظر گفتگو بودیم. شروع صحبت ها در مورد فیلم چ بود و توضیحات حاتمی کیا درباره ی روایتش از چمران و دغدغه ها و مشکلاتش. نمی خواهم در مورد جزئیات گفتگو صحبت کنم. اما چیزی اتفاق افتاد که مرا جلو تلویزیون میخکوب کرد. بعد از کمی صحبت حاتمی کیا ریز و درشت سینما را ردیف کرد و همه را به ترتیب تیرباران. از اصغر فرهادی و ساخت فیلم های جشنواره ای برای چشم آبی های آن ور آبی و دلار دلار بودجه ای که غربی ها برای این فیلم ها می دهند تا کیانوش عیاری و فیلم آبادانی ها و گیلانه ی رخشان بنی اعتماد و بعد منتقدانی که اصلا فیلم ایرانی نمی بینند و افتخارشان دیدن بی بی سی و من و تو ست! (البته اسمی از کسی برده نشد ولی توصیفات واضح بودند برای سینمایی ها) دیدنی بود داد و هوارها و چهره ی خشمناک او در قاب تلویزیون آن هم برای مایی که بیشتر به لبخندهایش عادت داشتیم!

من این عصبانیت ها را نمی فهمیدم. حداقل در این زمان نمی فهمم! چرا به یک باره همه شدند دشمن؟ همه شدند بی غیرت؟ همه بی فکر و بی دغدغه؟ حالا که بودجه ی کافی موجود است؟ الان که همایش پشت همایش، اکران پشت اکران، خبر پشت خبر است با موضوع حاتمی کیا و چ؟!! اینقدر که ما از چ و تقدیر از حاتمی کیا شنیدیم از اسکار فرهادی نشنیدیم. کم کم داشتیم شک می کردیم نکند این اسکار در دستان فرهادی فوتوشاپ است!؟

نمی دانم زمانه عوض شده؟ ما تغییر کرده ایم یا حاتمی کیا؟ ولی می دانم که کسی که جمعه شب در برنامه ی هفت داشت داد می زد آن کارگردان محبوب و باحوصله و لبخند به لبی نبود که پیش از این می شناختیم. شاید هم همیشه همینطور بوده. شاید هم ما نمی دیدیم. شاید هم…

به هر حال ما ماندیم و یک دنیا سوال تازه و قهرمان دیگری که در ذهنمان رنگ می بازد.

پا نوشت۱: فیلم چ فیلم آنچنان ضعیفی نیست. البته به نظر من در روایت قصه و شخصیت پردازی ضعف های بسیار دارد اما ارزش یک بار دیدن را دارد.

پا نوشت۲: حاتمی کیا در برنامه ی هفت حرف های خوب زیادی هم زد، اما خب…

بعد نوشت واجب: با توجه به نظرات و جواب آن ها بر خود واجب دیدم این توضیح رو بدم که من شیفته ی فرهادی و شخصیت و آثارش نیستم. از او دفاع هم نمی کنم. از برداشت خودم دفاع می کنم! خلاصه اگر فردایی دیدید که یک نقد بلند بالا از ایشان در این وبلاگ منتشر شد تعجب نکنید. 🙂

چطور در مصرف آب صرفه جویی کنیم؟

همانطور که همه مان می دانیم در حال حاضر در کشور با بحران کم آبی مواجه هستیم. بطوری که حتی در بعضی از شهر ها آب جیره بندی هم شده است. در این بین تلویزیون خود را موظف به اطلاع رسانی می داند و طبق روال همیشه اش بیشترین کاری که انجام می دهد زیرنویس کردن پیام های لطفا در مصرف آب صرفه جویی کنید در برنامه های پربیننده است!

البته چند روز پیش مستند خواب آور و کسل کننده ای از شبکه ۱ سیما دیدم پیرامون از بین رفتن سفره های آب زیرزمینی و عوامل از بین برنده آن!

با همه ی این اوصاف فکر می کنم مردم بعد از این همه سال اطلاع رسانی (!) به اندازه کافی می دانند که باید در مصرف آب و کلا انرژی صرفه جویی کنند. خیلی ها البته دلیلی برای اهمیت دادن به موضوعات فرعی مثل محیط زیست و آیندگان و کلا انسان های دیگر نمی بینند و ترجیح می دهند به موضوعات اصلی مربوط به شخص خودشان بپردازند. اما مابقی که در ذهن و رفتارشان موجودات دیگر هم جایی دارند ممکن است ندانند چطور می توانند در نگهداری میراث طبیعت سهمی داشته باشند.

از این رو من مواردی را که به ذهن خودم می رسد و سعی در رعایت آن ها دارم را به اشتراک می گذارم. شاید برای دیگران هم مفید بود:

  1. خودمان را توجیه کنیم آبی که استفاده می کنیم اموال شخصی نیست! درست است که به خاطر مصرفش هزینه پرداخت می کنیم، اما حتی اگر تمام آب ها را هم خریداری کنیم پس تکلیف آن دوستمان که در منطقه ی دیگر شهر زندگی می کند چه می شود؟ یا آن درختان زیبای پارک برای دوام به جای آب چه چیز مصرف کنند و تازه و باطراوت بمانند تا ما بتوانیم آخر هفته ها زیرشان زیلو پهن کرده با خانواده لذتش را ببریم؟
  2.  در مسواک زدن از روش بابا قورقوری داروگر استفاده کنیم: خانم کوچولو و بابا قوروقوری را که یادتان هست؟ همان تبلیغ خمیردندان داروگر. در آن تیزر آن خانم کوچولو زمانی که می خواست مسواک بزند به جای آنکه شیر آب را باز بگذارد و دهان و مسواک را زیر آن غسل بدهد از یک لیوان آب استفاده می کرد. شخصا امتحان کردم. بعضی وقت ها کمی آب هم اضافه آوردم!!
  3. چند تا کار را با هم انجام دهیم: مثلا ظرف های شسته را روی ظرف های نشسته آب بکشیم. یا دست ها و میوه ها روی ظرف های کثیف بشوییم و…
  4. پاک کردن بدون آب: قبل از شستن ظرف ها چربی ها و ته مانده های غذا را از روی ظرف ها با دستمال یا روزنامه پاک کنیم. در این صورت برای پاک شدن چربی ها آب کم تری مصرف می شود.
  5.  مدیریت مصرف در استحمام: فکر می کنم همه مان بیشترین آبی که هدر می دهیم در حمام باشد. مثلا در زمان شست و شوی موها شیر آب همچنان باز است. می شود خیلی از شست و شوها را با شیر آب بسته هم انجام داد!
  6. از آب های باقی مانده استفاده کنیم. از ته مانده آب لیوان یا کتری می توان همه ی گلدان های خانه را آبیاری کرد.
  7.  این کار کمی سخت است و فقط آدم های خیلی خیلی مسئولیت پذیر انجام می دهند. می توانیم یک دبه ی بزرگ کنار بگذاریم، آبی را که برای شستن میوه ها و سبزی ها استفاده می کنیم جمع کنیم و بعد از آن آب برای شست و شوی توالت یا آب دادن با گیاهان باغچه استفاده کنیم.
  8.  دیگرانی را که در مصرف انرژی صرفه جویی می کنند را نه تنها مسخره نکرده بلکه تشویق کنیم. باور کنید آن ها خسیس نیستند بلکه به شدت نسبت به جامعه و موجودات اطراف زندگی شان احساس مسئولیت می کنند!

بازتاب ها: تابناک، لینکزن

آن دست های مهربان

دخترک-گل-فروش

– هفته ی پیش با یکی از دوستان خوبم (فاطمه جان)، رفته بودیم پارک دانشجو تا دیداری تازه کنیم. بر روی یکی از سکوها نشسته و گرم صحبت بودیم که دختر هشت – نه ساله ای که فروشنده ی دستمال و شاخه های گل رز بود به سمت ما آمد و با اصرار از ما خواست که از او خرید کنیم. هر دو با لبخند جواب دادیم که احتیاجی نداریم ادامه‌ی خواندن

سلیقه ی من در گذر زمان…

ما با خانواده ی مادری ام بیشتر از خانواده ی پدری رفت و آمد داریم. دلیلش هم قاعدتا وجود بابایی و مامانی است (پدر و مادر پدرم به رحمت خدا رفته اند).

اکثر آدم های خانواده ی مادری آدم های بسیار تنوع طلبی هستند. یعنی مثلا ممکن است زمانی که طرف خانه اش را تغییر داد همه ی وسایل خانه را از نو بخرد و قبلی ها را دور بریزد. بله واقعا دور می ریزند! (سال پیش یکی از دایی هایم تخت و کمدش را گذاشته بود کنار آشغالی یکی ببرد!) یا مثلا بعد از مدتی می نشینند و با خود می گویند: اه اه از این رنگ مبل ها خسته شدیم. از این پرده خسته شدیم بریم عوضش کنیم و اگر نهایتا بودجه ی کافی برای تغییر کامل نداشته باشند لااقل رنگ ها را عوض می کنند. ادامه‌ی خواندن

دستگاه دراز و نشست تن تاک

خیلی وقت است که در اکثر شبکه های تلویزیون تیزر ِ دستگاه دراز و نشست تن تاک پای ثابت برنامه های تبلیغاتی است!

این تیزر مرد چاقی را نشان می دهد که یکی از دوستان قدیمی ِ خود را بعد از چند وقت دیده که از قضا او نیز مانند این مرد چاق قبلا دارای اضافه وزن بوده ولی حالا بخاطر استفاده از دستگاه دراز و نشست تن تاک تمام چربی های شکمی خود را آب کرده است. دستگاه چطور دستگاهی است؟ یک شبه صندلی متصل به یک فنر که خود فنر به دو چرخ متصل است و در واقع بیشترین فشار به همان فنر می آید! در انتها هم چند جوان ِ هیکل ورزشکاری را نشان می دهد که مثلا دارند با این دستگاه ورزش می کنند…

حالا اینکه چطور بدون اینکه کوچکترین فشاری به ماهیچه ها وارد شود قرار است تغییری در بدن ایجاد شود بماند.

از نوع تبلیغ و خود دستگاه که بگذریم من فکر می کنم “دستگاه دراز و نشست تن تاک” آینه ی خوبی از حال و روز ماست. اینکه می خواهیم با پشتوانه ی کسی که ما را هول دهد و با کمترین فشار به نتیجه برسیم.