آن دست های مهربان

دخترک-گل-فروش

– هفته ی پیش با یکی از دوستان خوبم (فاطمه جان)، رفته بودیم پارک دانشجو تا دیداری تازه کنیم. بر روی یکی از سکوها نشسته و گرم صحبت بودیم که دختر هشت – نه ساله ای که فروشنده ی دستمال و شاخه های گل رز بود به سمت ما آمد و با اصرار از ما خواست که از او خرید کنیم. هر دو با لبخند جواب دادیم که احتیاجی نداریم و نمی خریم. مجددا اصرار کرد. باز هم همین جواب را شنید اما پاسخ ما فایده ای نداشت و او باز هم اصرار می کرد. برایش توضیح دادم که در حال حاضر احتیاجی به گل و دستمال کاغذی نداریم و اگر نیازی داشتیم حتما از او می خریدیم ولی مثل اینکه قانع نمی شد. (گرچه خوب می دانم که این بچه ها آموزش دیده اند تا اصرار کنند!)

چند لحظه ای با لبخند به او و اصرارهای مداومش نگاه کردم و بعد گفتم: عزیزم، این کار درستی نیست که شما اینقدر اصرار می کنی، شاید کسی از این اصرارهای شما ناراحت بشه. لحظه ای مکث کرد و بعد رفت.

فاطمه مرا بخاطر اینکه رفتار مهربانانه ای با دخترک داشتم تشویق کرد. گرچه این طرز برخورد با بچه ها را از خودش یاد گرفته بودم. دقایقی بعد دیدم که دخترک برگشت. با لبخندی بزرگ و یک شاخه گل در دستش. به سمت من آمد و گفت: خاله، شما گفتین اگه اصرار کنی ممکنه کسی ناراحت بشه. (پیش خودم فکر کردم می خواهد بگوید که دیگر اصرار نکرده است) ، حالا من چون اصرار کردم می خوام این گل رو هدیه بدم به شما که از دستم ناراحت نباشید.

گفتم: گل رو قبول نمی کنم چون تو اون رو می فروشی ولی این کار قشنگت تو ذهنم می مونه.

گفت: نه این هدیه هست. هدیه من به شما. لازم نیست پولش رو بدید ها.

گفتم: می دونم، ولی آخه…

نگذاشت حرفم تمام شود. گل را گذاشت و رفت.

حس آن لحظه ام، چشم های آن دختر و آن لطف و مهربانیش غیر قابل توصیف است!

آن گل را هدیه دادم به فاطمه، بخاطر روز خوبی که با او داشتم.

5 دیدگاه در “آن دست های مهربان

  1. حمید توکلی می‌گوید:

    چقدر حیف است که برخی از این کودکان در پناه خانواده قرار نداشته و تحت تربیت صحیح قرار نمیگیرند.
    آنها را طوری تربیت می کنند که مثل یک ربات زندگی کرده و فقط به فروش بیشتر از هر راهی بیاندیشند.

  2. فاطمه می‌گوید:

    اینش جالب بود که دختر کوچولوی زیبا تحت تاثیر رفتار بجا وخوبت قرار گرفت! این ثروت زندگیست 🙂

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.